سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

اسلایدر

چهاردهم آذردومین سالگرد ویران شدن زندگیم پدر

دومین سالگرد ویران شدن زندگیم پدر

دوسال است که دل تنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش سپری کردم

و نا باورانه روزهایمان را به شب هایمان گره زدیم

و شب هایمان را به امید آن که هلال ماه گونه اش را یک بار دیگر در خواب به نظاره

بنشینیم به صبح رساندیم.

طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما . مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهراش

همیشه در یاد ماست.

پدر دو سال که رفتی...دوساله که هر چی صدا میزنم پدر....پدر جوابی ازت نمیشنوم...

خیلی سخته خدا خیلی....واقعا آدم پیر میشه وقتی پدرشو صدا میزنه جوابی نمیشنوه....

پدر دوسال هست وقتی ماه آذر میاد تمام وجودم غم میگیره که باید به چهادرهم آذر برسم که ساعت

هشت صبح خبر ویران شدن زندگیم بهم میدن کاش آذرماه نمیشد پدر که تو را از دست بدم

دومین سال آسمانی شدنت مبارک پدردلم شکست

 

دوستتت دارم پدر خوبم

 دو سال شد پدر

دوسال شده رفتی و از عشق اثری نیست  دلم شکست   این زندگی ما به نهالش ثمری نیست

پژمرد دگر آن گل زیبای محبت     از جمع صمیمانه ما هم خبری نیستدلم شکست

دوسال گذشت از غم فقدان تو پدر دلم شکست    دلخوش شده ام نمره من را بدهی بیست

آن یاد و دعای تو مرا ساخته فولاد     یک گوشه چشمی نظر از سوی تو کافیستدلم شکست

دومین سالیست که پدر در برم نیست   دلم شکست ولله که این غم چه غم سنگینیست

پدر

وقتی از روزگار خسته می شدم ،

چشمانم را به تو می دوختم،

از عمق نگاهت مهربانی را درک می کردم

وقتی سر بر زانوهایت  می گذاشتم  و تو با تمام وجود نوازشم می کردی

به رویایی شیرین فرو می رفتم ،

چه خوب بود همیشه سرشار از تو بودم  پدر...

ولی افسوس که امروز سرم رو سنگت میذارم و از نامردمیها گله میکنم

ای قبر دهان بگشا می خواهم پدرم را ببوسم

روح پاکت پدرم با حسین محشور باد

خانه ی قبرت از الطاف خدا پر نور باد

ای چراغ زندگانی پدرم یادت به خیر

خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد

ای قبر دهان بگشا می خواهم پدرم را ببوسم

بهترینم دوستتت دارم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 93/9/14 ساعت 8:0 صبح موضوع | لینک ثابت


محرم بی پدری رسید

 

کاش اینجا بودی پدر،
کاش در باغچهِ سبزِ دلم می‌ماندی
کاش شعرِ غمِ من را
ز افق‌های غریبِ نگهم، می‌خواندی
 
کاش اینجا بودی
کاش گلهایِ فراقِ تو گَهی می‌پژمرد
کاش گنجشکِ دلت در غمِ من، می‌آزرد
و جدائی، می‌مُرد
و غریبی، می‌مُرد
کاش،
اینجا بودی
کاش، اینجا بودی پدر...!

 
هم نشین امام حسین (ع ) باشی پدرصبورم....
 
خدایا پدرمو ببخش و بیامرزدلم شکست

غمخانه است سینه ی من در فراق تو
آن کس که هست از غم من باخبر، خداست

آگه نبودم از غم بی پدری، ولیدلم شکست

مرگت پیام داد که: بی پدری بلاست


السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین


نظر  

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه 93/8/7 ساعت 8:32 صبح موضوع | لینک ثابت


675 روز بـــــــی پـــــــدری گــــــذشـــــــــت...

 

 پدر...سلام
نامه ای را که بر روی گلبرگ هایی از دلتنگی نوشتم در سکوتی زیبا آب برد...
من خدا را نقاشی کردم پدر...خدا به شکل بوسه های تو بر پیشانی من بود...
پدر، من از آن آخرین بدرقه ات تا پشت دیوار بیکسی نوشتم و بغض کردم...
پدر..در اینسوی بیخوابی...من هر شب پر نورترین ستاره را تو میبینم...
شنیده ام کوله بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده ای پدر...
من هم در آن آیینه که دادی یادگاری..در آن هر شب تصویری از تبسم تورا میبینم...
پدر..ای زیباترین احساس...قشنگترین بنفشه...ستاره ام را چندیست گم کرده ام

وقتی بینمون هیچ فاصله ای نبود... قدرتو ندونستم...

وقتی بینمون به اندازه یه ملافه نازک سفید رنگ فاصله افتاد...

طوری خشکم زده بود که حتی نتونستم اون ملافه رو کنار بزنم و برای آخرین بار ببینمت...

حالام که اون ملافه تبدیل شده به یه خروار خاک و یه سنگ سیاه و سرد...

تازه میفهمم چه گوهر گرانبها و باارزشی رو از دست دادم....

تازه میفهمم تمام عمرم از چه فرشته مهربون و دلسوزی غافل بودم....

تازه میفهمم که مرگ شوخی نیست.. و واقعا واقعیت داره....

این روزا کم کم خیلی چیزارو دارم میفهمم...

اما دیگه چه فایده پدر... تو که دیگه نیستی...

منم فقط از درد دوریت میسوزمو.. ذره ذره آب میشم...

دلم برات خیلی تنگ شده پدر... خیلی...

و هر روزم این دلتنگی بیشتر و بیشتر میشه....

پدرجان...

دعا کن قبل اینکه از سر این دلتنگیای دیوونه کننده دست به کار احمقانه ای بزنم و کار دست خودم بدم... خدا خودش تمومش کنه...

 

هر لحظه بیادتم پدر...

کاش بودی تا دلم تنها نبود 

  تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی این گونه بی معنا نبود



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 93/7/18 ساعت 5:1 عصر موضوع | لینک ثابت


پـــــــــــــــــــــــــــــــدر

 

tarahaan-ir-zahra-sefand-02[1].jpg

پـــــــــــــــــــــــــــــــدر

وقتی پدر نیست انگار زندگی هم نیست آرامش هم نیست

وقتی پدر نیست انگار همه چیز عوض شده

وقتی پدر نیست انگار زندگی با هیچ چیزی شیرین نمیشه

وقتی پدر نیست انگار خندهها از هزاران گریه تلخ تر میشه

 کاش خدا یه فرصت دیگه بهم میداد تا  با پدرم بودن را

بیشتر احساس میکردم

 کاش میشد دوباره تو آغوشش برمو بهش بگم دوستش دارم

بهش بگم بابا  زندگی بی تو معنا نداره

کاش میشد فرصت های از دست رفته رو جبران کرد...

بابا خیلی دوست دارم دلم برات تنگ شده

     * خدایااااا مواظب بهترینم باش *

tarahaan-ir-zahra-sefand-01[1].gif\

پــــــــــــــــــــــــــــــدر

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

پدرم را پیدا نکنم ...

******************************************

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،

                                     نه مرگ ،

                                            نه ترس ،

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود پدر ؛

از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

 بابا جونم دوستت دارم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 93/6/7 ساعت 9:59 عصر موضوع | لینک ثابت


فقط پدرم را می خواهم...

 

کارت پستال درخواستی طراحان

بچه را دیده ای...

آن زمانی که در بازار...

دست پدر را می کشد...

خودش را به زمین می کوبد...

گریه می کند...

و فریاد می زند...

من فلان چیز را میخوام...

کاری ندارد... و نمی فهمد... که شاید... پدر پول ندارد...

فقط می خواهد...

حال این روزهای من...

شبیه آن بچه است...

خدایا...

من نمی دانم... نمی فهمم...

و کاری هم ندارم که می شود یا نمی شود...

من از تمام دنیایی که آفریده ای...

فقط پدرم را می خواهم...

همین...

حتما شنیده اید...

که می گویند...

«هرچه بگندد نمکش می زنند...

وای به روزی که بگندد نمک...»

این را هم از من بشنوید...

آغوش پر مهر پدری...

تنها آرام بخش طبیعی تمام دردهاست....

وای از آن روزی که...

تمام دردمان...

نبود همین آغوش پرمهر پدری باشد...

کدام مسکنی...

قادر خواهد بود...

این درد را... تسکین بخشد...

کدام مسکن...

کدام آرام بخش...

کدام دارو...

پدرجانم... بی تو وجودم بی فروغ است...



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه 93/4/9 ساعت 4:26 عصر موضوع | لینک ثابت


وقتی پدر نداری

 

کارت پستال درخواستی طراحان

امروز تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که یه پدر کهن سال اومد رو نیمکت اتوبوس نشست .

داشتم بهش نگاه میکردم ، صورت شکسته ای‌ داشت ، لباساش ساده بود ، از همه قشنگ تر نگاهش بود ،

یه آرامشی تو نگاهش بود 

بعد از چند دقیقه موبایلش زنگ زد .

گوشی شو جواب داد ، الو . الو .

الو پدر . جان پدر . قربونت بشم پدر . خوبی پدر . ها دارم میام بابا دارم میام .

نمیدونی اون لحظه چه حالی شدم ، دلم میخواست بغلش کنم و بلند بلند گریه کنم .

نمیدونی چقدر سخته ظاهر آرومی داشته باشی اما درونت داد بزنی و بلند بلند گریه کنی‌

وقتی‌ پدر نداری 

دیگه امیدی به زندگی‌نداری‌

دیگه دنیا برات معنی نداره 

انگار دیگه کسی‌ رو دوست نداری 

دیگه دوچشمی‌که همیشه منتظرت باشه نداری‌

دیگه خونه نور نداره 

انگار دیگه خونه ، خونه نیست 

عکس پدرت بغض شکن لحظه هاته 

دستمال پدرت اشک پاکن شباته 

پدرت که نیست 

انگار دنیا سیاه و سفیده 

رنگی‌نداره 

وقتی‌پدر نداری‌ 

بار سر سنگینت رو باید دیوار به دوش بکشه 

دیگه شونه ی گرمی برای‌ خستگیهات نیست .

 خدایاااااااااا هوای پـــــــــــــــــــدرم و داشته باش



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 92/12/6 ساعت 8:58 عصر موضوع | لینک ثابت


تمام آرزوهای من...

wc2p0jxnofuzk9ewfm0t[1].jpg

زمانی بود...

وقتی می پرسیدند...

چه آرزویی داری...؟؟؟

هزاران آرزوی رنگارنگ را کنار هم می چیدم...

اما امروز...

وقتی به آرزوهایم فکر می کنم...

نمی دانم بخندم... یا گریه کنم...

آخر همه آرزوهای من... با پدرم بودند که معنا داشتند...

دیگر آرزوهایم رنگشان را باخته اند...

چیزی را کم دارند...

وقتی آرزوهایم را... منهای پدرم می بینم...

قلبم می ایستد...

دیگر نمی زند...

زندگی بی معنا می شود...

حالا فقط یک آرزو دارم...

آرزو دارم... زمان مردنم... پدرم... بیاید... بالای سرم...

من تمام آن آرزوهای رنگارنگ را... با پدرم... دفن کردم...

پدرجان... بی تو آرزوهایم بی رنگند...

پدر جان...

تمام آرزوهایی که داشتم... فدای تمام آرزوهایی که در سینه ات بردی..

                                      کارت پستال درخواستی طراحان

ای کاش میشد...

من هم... مثل علاءالدین...

چراغ جادویی داشتم...

یا مثل آن پسر نجار...

انگشتر سحرآمیزی...

آنگاه... تنها یک آرزو داشتم...

و آنهم...

داشتن همیشگی پدرم بود... 

پدرجان... بی تو روزگارم درهم است...

tarahaan.ir_zahra1[1].gif



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 92/7/23 ساعت 9:41 عصر موضوع | لینک ثابت


من هم... روزگاری... پدر داشتم...

 

کارت پستال درخواستی طراحان

 سوار اتوبوس شهری بودم...

جوانی هم سن و سال خودم... که کنارم نشسته بود...

بی مقدمه پرسید: خانم ببخشید... میخواهیم به بیمارستان سیدالشهدا برویم...

نگذاشتم سوالش را کامل کند... گفتم: بعد همین چهارراه پیاده شوید...

ناخودآگاه گفتم: خدا بد ندهد...

گفت: پدرم بیمار است... می رویم MRI

-گفتم مگر بیماریش چیست؟

مکثی کرد و آرام گفت: قلبش ناراحته ... ولی هنوز مطمئن نیستیم...

این را گفت و از جایش بلند شد...

از درب انتهای اتوبوس همراه با مردی نسبتاً جوان پیاده شد...

از خیابان عبور کردند و ... رفتند...

و من با بغضی در گلو... که به زور مانع شکستنش میشدم...

با چشمانی لرزان...

و با دلی نگران پدر آن جوان... مات و مبهوت... خیره مانده بودم...

آخر... پدر من هم... ناراحتی قلبی داشت...

پدر من هم... روزها در آن بیمارستان بستری بود...

پدر من هم... هنوز جوان بود...

من هم... روزگاری... پدر داشتم...

من هم... روزگاری... پدر داشتم...

پدر... به زبان ساده میگویم...

دلم بدجور هواتو کرده پدر... کجایی پدر... کجایییییییییی...؟؟؟؟؟

بی تو روزگارم جهنمیست...

یعقوب با آنکه میدانست یوسفش زنده است...

با آنکه میدانست روزی یوسف باز خواهد گشت...

شب و روز آنقدر اشک ریخت که سوی چشمانش را از دست داد...

پس من...

چگونه می توانم اشک نریزم...

چگونه می توانم ناله و شیون نکنم...

چگونه می توانم بر سر و صورت نزنم...

چگونه می توانم آرام باشم و بی تابی نکنم...

وقتی میدانم...

پدرم بر نمی گردد...

پدرجان... بی تو روزگارم جهنمیست...



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه 92/7/14 ساعت 3:0 صبح موضوع | لینک ثابت


277 روز بابا جونم دلتنگتم

خدایا277 روز بی پدری گذشت

بچه که بودم دلم به گرفتن دست پدرم

و رفتن به بیرون خوش بود اکنون بزرگ شده ام

پدرم را می خواهم , نه برای گرفتن دستش

می خواهمش که با دستش اشکهایم را پاک کنم.

نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !

شاید دلم آرام بگیرد با بوی خوش دست پدرم

کارت پستال درخواستی طراحان

میدونی دلتنگی یعنی چی؟

دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با پدرت فکر کنی   ..

اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت   ..

ولی چند لحظه بعد   ... 

شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

 

امروز با شاخه گلی سرخ و دستانی لرزان به دیدارت می آیم

این اشک های من از سردلتنگی است

دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت

کاش بودی پدر

امروز دلم آتش گرفت و دوباره جای خالیت را حس کردم

می دانم جای تو خوب است

و فرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند

آخر میدانم که جای تو در بهشت است  ….

کاش فقط امروز نگاهت را داشتم

خدایا کاش فقط یک بار دیگر

آغوشش را داشتم

 بگو صد دادو بیداد از جدایی...

            نویسم نامه ای از بینوایی
                    ببندم بر پر مرغ هوایی

                         ببر مرغک به دست
پدرم ده
                                بگو صد دادو بیداد از جدایی...



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در پنج شنبه 92/6/14 ساعت 12:0 صبح موضوع | لینک ثابت


خدایا:


79307803697343143691.jpg

خدایا:

 میشود کمی مرادعا کنید....؟  !من دلم عجیب زخمی است.....

جا نمی شوم ......نه در زمین.....نه در زمان....های.....

خسته ام خدامرا نگاه کن .....  گاهی نه گریه آرامم میکند

   و نه خنده نه فریاد آرامم می کند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیلی  رو به آسما ن می کنم

           و می گویم:خدایا تنها تو را دارم

 تنهایم مگذار......

tarahaan-ir-zahra-sefand-02[1].jpg

نامت را بر کتیبه ایاز جنس عاطفه حک خواهم کرد

تا گواهی بر معصومیت تو باشد پدر

عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذاشت

تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد

آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت

و شب هنگام یاد تو را به میمهمانی خیال خواهم خواند

بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است

بهاران با تو زیباست پدر

و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند

زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد

آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر

چه غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی

تا جان در بدن دارم دوستت دارم پدر.    روحت شاد .



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 92/6/5 ساعت 2:27 عصر موضوع | لینک ثابت


   1   2      >

< language="java" src="

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس