سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

اسلایدر

پـــــــــــــــــــــــــــــــدر

tarahaan-ir-zahra-sefand-02[1].jpg

پـــــــــــــــــــــــــــــــدر

وقتی پدر نیست انگار زندگی هم نیست آرامش هم نیست

وقتی پدر نیست انگار همه چیز عوض شده

وقتی پدر نیست انگار زندگی با هیچ چیزی شیرین نمیشه

وقتی پدر نیست انگار خندهها از هزاران گریه تلخ تر میشه

 کاش خدا یه فرصت دیگه بهم میداد تا  با پدرم بودن را

بیشتر احساس میکردم

 کاش میشد دوباره تو آغوشش برمو بهش بگم دوستش دارم

بهش بگم بابا  زندگی بی تو معنا نداره

کاش میشد فرصت های از دست رفته رو جبران کرد...

بابا خیلی دوست دارم دلم برات تنگ شده

     * خدایااااا مواظب بهترینم باش *

tarahaan-ir-zahra-sefand-01[1].gif\

پــــــــــــــــــــــــــــــدر

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

پدرم را پیدا نکنم ...

******************************************

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،

                                     نه مرگ ،

                                            نه ترس ،

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود پدر ؛

از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

 بابا جونم دوستت دارم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 93/6/7 ساعت 9:59 عصر موضوع | لینک ثابت


فقط پدرم را می خواهم...

 

کارت پستال درخواستی طراحان

بچه را دیده ای...

آن زمانی که در بازار...

دست پدر را می کشد...

خودش را به زمین می کوبد...

گریه می کند...

و فریاد می زند...

من فلان چیز را میخوام...

کاری ندارد... و نمی فهمد... که شاید... پدر پول ندارد...

فقط می خواهد...

حال این روزهای من...

شبیه آن بچه است...

خدایا...

من نمی دانم... نمی فهمم...

و کاری هم ندارم که می شود یا نمی شود...

من از تمام دنیایی که آفریده ای...

فقط پدرم را می خواهم...

همین...

حتما شنیده اید...

که می گویند...

«هرچه بگندد نمکش می زنند...

وای به روزی که بگندد نمک...»

این را هم از من بشنوید...

آغوش پر مهر پدری...

تنها آرام بخش طبیعی تمام دردهاست....

وای از آن روزی که...

تمام دردمان...

نبود همین آغوش پرمهر پدری باشد...

کدام مسکنی...

قادر خواهد بود...

این درد را... تسکین بخشد...

کدام مسکن...

کدام آرام بخش...

کدام دارو...

پدرجانم... بی تو وجودم بی فروغ است...



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه 93/4/9 ساعت 4:26 عصر موضوع | لینک ثابت


روز بی پدری هم

 

کارت پستال درخواستی طراحان

  
حضرت علی علیه السلام:

کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیب او را می پوشاند

کارت پستال درخواستی طراحان

روز پدر .......کاش پدر داشتم 

رفتم خونه چقدر سوتو کور بود چقدر خونه ساکت بود  چقدر همه جا تاریکی بود .

درو باز کردم نفسی کشیدم گوشامو تیز کردم شاید صدا تو رو بشنوم شاید بوی عطرتو استشمام کنم اما نشد ک نشد

رفتم ی کادو بخرم به یاد تو بدم به  حسین  رفتم جلو رو به عکست کردم گفتم بابا روزت مبارک کادو رو دادم به حسین گفتم روز تو هم مبارک داداش خدارو شکر تو رو داریم

نشستم ی گوشه اروم هیچ حرفی نزدم  همه میگفتن چقدر ساکتی  چرا حرف نمیزنی منم بهانه میاوردم خسته ام  نمیدونی بابا فقط این لامصب بغض داشت خفم میکرد .......

سر صفره بودم ی اهنگ پدر پخش میکرد  چنان بغضمو با لقمه های غذا پایین میفرستام که نگو  بابا موقع خواب  نمیدونی چقدر هواتو کرده بودم   همه خواب بودن رفتم بغچه لباساتو اوردم سرمو گذاشتم روی تک تک لباسات گفتم مگه میشه همه پدر داشته باشن سرشونو بذارن  روی پاهای پدرشون من نداشته باشم منم سرمو گذاشتم روی لباست هی لباساتو بو میکشیدمو اشک میریختم فقط میترسیدم ی وقت کسی بیدا بشه منو ببینه  .... بابا به یاد  زانوهات شلوارتو گرفتم بوسیدو سرمو گذاشتم روی شلوارت و بیاد دستات استینهای  پیرهنتو روی صورتم میکشیدم  ...خب چیه  منم بابا میخام ادم هرچقدر بزرگتر بشه بیشتر به پدر نیاز داره منم بهت نیاز دارم بابا اسیرت شدم  امدم سرمزارت تنها کاری که تونستم انجام بدم برات  فقط سنگ مزارتو شستم  بوسیدمشو آهی کشیدم  آهی جگر سوز  که تمام وجودمو سوزونده ...

باز هم پدر دوستت دارم بیشتر از دیروز و هر روز هر نفس

کارت پستال درخواستی طراحان

تمــــــــــــام دنیـــا در آغوشـــت خــــلاصه شـــــــــده اســـــــــت پـــــــــــدر...

کـــــــــــودکـــــــــانه پنــــــــــــاه میـبـــــــــــرم ...

بـــــــــه خلاصــــــــــه  دنیــــــــــــــــا ...

 

(به یاد پدرم عزیزم روزت مبارک)

کارت پستال درخواستی طراحان

  خدایاااااااااااا بابام جونم کجاس امروز روز پدره من که پدر ندارم

بابا بدون تو چطوری این روز و تحمل کنم خداااااااااااا

من عاشق پدرم هستم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه 93/2/21 ساعت 10:0 عصر موضوع | لینک ثابت


بیارفیق دوکلمه باهات حرف دارم

 

کارت پستال درخواستی طراحان

سلام رفیق خوش اومدی به کلبه تنهایی من قبل ازاینکه بیایی

توکلبه تنهایی من بشینی باهم دردودل کنیم،میخوام یه دعابکنم تواین

شبهای فاطمیه،شبهای مظلومی آقامون علی،شبهای بی مادری

بچه های زهرا،ایشالابه حق مادرم فاطمه زهراخداپدرت روبرات حفظ کنه

ویه دعادرحق بچه یتیمهایی که مثل من هستن،ایشالابه حق اشکهای عمه جانمون

زینب،پدرامون همنشین بی بی زهرا باشن.خوب بفرماداخل،بیا چندلحظه

مهمون من وحرفای دلم که ازدلتنگی هستش بشو،میدونم کلبه تنهایی من صفایی

نداره،چون وجودپرمهرپدروکم داره،ولی چه کنم زمونه چشم نداشت خوشی ماروببینه

وخیلی زودورق بی پدری رو برای من ریخت.میدونی رفیق یه روزازروزای

آذر بودکه رخت سیاه به تن ودل من نشست،ای زمونه چیکارکردی بامن ودلم

که اینجورخون شده؟رفیق منو ببخش چیززیادی ندارم که ازت پذیرایی کنم ولی توبه

بزرگیت منوببخش.ببین اینجاچی دارم یه آلبوم هستش.این آلبوم تنهایادگاردوران

خوش زندگیمه،چیززیادی ندارم به جزچندتاخاطره وهمین یه آلبوم که به یادگاربرام مونده

نمیدونی رفیق چه شبهایی که تاصبح باعکس پدرم گوشه خونه خلوت کردم،اشک میریختم

وباهاش حرف میزدم.روزهاکه میگذشت  نگاهای پرازمنت اطرافیانم رو میدیدم که با

ترحم بهم نگاه میکردن.یه دختربچه ایی رومیدیدن که پدرنداره،میدونی رفیق ترحمخیلی بده

خیلی دردآوره،همیشه توزندگیم ازدوکلمه متنفرشدم یکی(چرا)ویکی دیگه(حسرت).

ازچرابراینکه همیشه یه علامت سوال برام شدش که چراپدرم تاج سرم رفت وازحسرت

برااینکه وقتی هربچه ایی رو میدیدم که دست پدرش تودستشه ودست پدرم از من دوره

خوب بگذریم یه چندکلمه حرف خصوصی دارم باهات،خیلی ها اومدن تو کلبه من ازپدراشون

گفتن وازاینکه قدرپدراشون رو نمیدونن،حرفم بااوناس،توروخداپرتوقعنباشین،شماهاپدردارین

وقدرش رونمیدونیین پس من چی بگم که این همه سال فقط چندتا عکس ویه سنگ مزارشده

محرم اسرارم،برودست پدرت رو ببوس نکنه دیربشه واین حسرتی که من دارم

براتوهم حسرت بشه.میدونم سرت رودردآوردم ولی میخوای پدرروبرات

معنی کنم؟زیادوقتت رو نمیگیرم پس خوب گوش کن:

پدر یعنی زندگی،پدریعنی عشق،پدریعنی مهر،پدریعنی اون فرشته ایی که بااشکت

اشک میریزه،باخنده هات می خنده،پدریعنی اون فرشته ایی که نگاهش به توئه

وباهرلبخندت،زندگی میکنه،پدریعنی اون فرشته ایی که موهاش سفیدمیشه برای

بزرگ کردنت وبه تومیگه پیربشی پدر،دردوبلات به جونم،پدر یعنی اون فرشته ایی

که صبح که خوابی آروم میاد بوسه میزنه رو صورتت تاوقتی بلند شدی زندگی رولمس کنی

پدریعنی اون فرشته ایی که شبایی که غم داری یامریضی تاخودصبح بالاسرت

میشینه ونگران توهستش،پدریعنی اون فرشته ایی که وقتی موقع کارمیگی خسته شدم

بااینکه پاهاش دردمیکنه میگه توبشین پدرمن انجام میدم،پدر یعنی اون فرشته ایی

که هیچ وقت باورنمیکنی مریض بشه یاپیربشه،چون همیشه وتوی هرحالتی  به روت لبخند

میزنه،پدر یعنی اون فرشته ایی که طاقت دیدن اشکاش رونداری،پدر یعنی همه زندگی

خوب رفیق حالابااین همه حرفی که زدم بازدلت میادقدرپدرت  رو ندونی،من این

چیزارولمس نکردم ولی تواین فرصت روازدست نده،نزاردیربشه ویه عمرپشیمون بشی

بابایی میدونی چقدردلم برات تنگ شده،بابایی فاطمیه امسال هم اومد وتونیستی ولی ازخدا

میخوام تواین شبا همنشین بی بی دوعالم بشی تا کنارخود پدرمعالم آرومبگیری،بابایی دلم خیلی

تنگ شده برات،بابایی دعا میکنی به آرزوی همیشگیت برسم،میخوام دلم صاف کنم از

 اونایی که دلمو با حرف هاشون شکستن که خیلی وقته ازشون جدا افتاده ام، 

خداجون میشه جواب دلم روبدی ومنوآروم کنی

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجونم

دلم تنگه

وقتی جوانه نیست کجا عید میشود؟

پدر که خانه نیست کجا عید میشود ؟!

پدر بهانه ی همه عاشقانه هاست .........

وقتی بهانه نیست کجا عید میشود؟!

برای تو  پدر مهربونم که هیچ وقت باور نکردم نبودن تلخت رو و از یاد نبردم یاد گرمت رو...

پدر بعد تو هوای دلمون هیچ وقت بهاری نشد از روز رفتنت دلم سرده سرده.................



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 93/1/1 ساعت 2:0 صبح موضوع | لینک ثابت


وقتی پدر نداری

 

کارت پستال درخواستی طراحان

امروز تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که یه پدر کهن سال اومد رو نیمکت اتوبوس نشست .

داشتم بهش نگاه میکردم ، صورت شکسته ای‌ داشت ، لباساش ساده بود ، از همه قشنگ تر نگاهش بود ،

یه آرامشی تو نگاهش بود 

بعد از چند دقیقه موبایلش زنگ زد .

گوشی شو جواب داد ، الو . الو .

الو پدر . جان پدر . قربونت بشم پدر . خوبی پدر . ها دارم میام بابا دارم میام .

نمیدونی اون لحظه چه حالی شدم ، دلم میخواست بغلش کنم و بلند بلند گریه کنم .

نمیدونی چقدر سخته ظاهر آرومی داشته باشی اما درونت داد بزنی و بلند بلند گریه کنی‌

وقتی‌ پدر نداری 

دیگه امیدی به زندگی‌نداری‌

دیگه دنیا برات معنی نداره 

انگار دیگه کسی‌ رو دوست نداری 

دیگه دوچشمی‌که همیشه منتظرت باشه نداری‌

دیگه خونه نور نداره 

انگار دیگه خونه ، خونه نیست 

عکس پدرت بغض شکن لحظه هاته 

دستمال پدرت اشک پاکن شباته 

پدرت که نیست 

انگار دنیا سیاه و سفیده 

رنگی‌نداره 

وقتی‌پدر نداری‌ 

بار سر سنگینت رو باید دیوار به دوش بکشه 

دیگه شونه ی گرمی برای‌ خستگیهات نیست .

 خدایاااااااااا هوای پـــــــــــــــــــدرم و داشته باش



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 92/12/6 ساعت 8:58 عصر موضوع | لینک ثابت


380 روز بی پدری گذشت......

 

چرا پیشم نیستی ؟ دمت گرم اینه رسم رفاقت ؟


 مگه نگفته بودی تا آخر دنیا باهام میای ؟ کو ..........؟

 چرا روی حرفت نموندی ؟ چرا تنهام گذاشتی ؟

 تو که خوب میدونیستی چقدر دوست دارم ؟ تو که خودت میدونستی که من بیشتر از همه دیونتم و دوست دارم ؟

 بابا چرا ........ جواب این اشکامو کی  میده ؟  

همه بهم میگن : تسلیت .....  
 

بابا  بیا ..... تو رو خدا برگرد .

 بابا  به خدا نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم 

 دیگه سر روی زانوی کی بزارم ، دیگه کی موهامو نوازش میکنه ، دیگه کی بهم میگه هر جا میری مواظب خودت باش . 

دیگه کیه که وقتی از خونه میرم بیرون بگه مواظب خودت باش و زود بیا ؟ هاااااااااان 

بابا خسته شدم 

از نبودنت خسته شدم ، از دوریت خسته شدم ، از بی تو بودن خسته شدم .

 خسته شدم .


 از نفس کشیدنام خسته شدم .

دیگه کی رو بغل کنم . کی رو ببوسم . به کی بگم بابا . دیگه دست کی رو ببوسم . 

وقتی بچه های خواهر برادرم صدای بابا شون میزنن بابا به خدا حسودی میکنم بابا ندارم

باید بیام سر مزارت تا به جای صورت ماهت و دستات سنگ مزارت رو ببوسم . سنگ مزارت رو بغل کنم .

باید آروم بیام بالای سرت و بهت بگم : بابا من اومدم مهمون نمی خوای ؟

بابا : از وقتی که رفتی ، دلخوشیهام رفته ، خنده هام ظاهری شده . 

ای کاش میدیدی که بعد از رفتنت چقدر شکسته شدم .

آخه چرا .....؟؟؟؟؟

هر وقت دلم میگیره باید به عکسات نگاه کنم ، باید با عکسات حرفم بزنم .

 هر وقت دلم برای صدات تنگ میشه چشمامو میبندم تا صداتو توی گوشم احساس کنم .

  وقتی صدات توی گوشم می پیچه آروم میشم . صدات همیشه تو خاطر من میمونه .
بابا : بهم بگو من کی میام پیشت ؟ تو از همه چیز خبر داری ؟ بگو .....

ای کاش بودی تا بیشتر قدرتو میدونستم .

اینجوریه ... اینجوری میخواستی  زهرا رو .....؟

بابا : تو رو خدا منو فراموش نکن 

تو رو خدا همیشه به یادم باش

تو رو خدا برام دعا کن


بابا جونم .....  دوستت دارم

کارت پستال درخواستی طراحان

راستی یلدا بی دستان مهربان تو... بی آغوش همیشه باز تو...بی لبهای همیشه خندان تو... بی صدای مهربان تو.... بی چشمهای پر از عشق تو..... از همه مهمتر

 بی حضور سبز تو

چه معنایی می تواند داشته باشد

راستی یلدا چه معنی می تواند داشته باشد وقتی هرشب ما بی حضورت بلندترین شب سال است. وقتی تمام روزهایمان به تاریکی شب های سرد و بلند زمستان است

راستی یلدا بی تو مثل همه ی چیزهای دیگر زندگی چه بی معناست

براستی زندگی بی حضور تو هر شب یلداست

و یلدا بی تو چه بی معناست

پدرم

بی تو یلدا دیگر برایم معنا ندارد

بی حضورت راز دور هم جمع شدنها هراس دارم

دیدن جای خالیت بی قرارم می کند

این را بدان بی حضورت

 هزاران شب یلدا در سال دارم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 92/9/29 ساعت 9:0 صبح موضوع | لینک ثابت


14 آدر ماه روز ویران شدن زندگیم پدر 365 روز ندیدمت

 

سلام بابای خوبم. یک سال گذشت

امروز از یک روزایی که گذشت میخوام برات بگم از روزایی کهدیده دیگران یک سال و برای من یک عمر گذشت،بهم حق بده که بگم یک عمر برای منی که همه لحظاتم با تو بود و حالا باید همه چی رو بی تو تجربه کنم سفره های بی تو ،رمضان بی تو عید بی تو محرم بی تو ، آخه بابا به نظرت اینا برام عید و خوشی میشه وقتی جای خالیت توی قاب زندگی داد میزنه.یاد بچه گیام بخیر اون زمان برای راه رفتن و قدم برداشتنم هیچ ترسی نداشتم میدونستم اگه بیفتم آغوش تو هست اگه برسم خنده و تشویق تو هست بهونه قدمای من تو بودی حالا این بهونه کمه درخت آرزوهام خشکه من آرزوهامو دوست داشتم چون با رسیدن به آرزوهام لبخند شادی تو رو میدیدم چون عاشق تو بودم وقتی نخندی شیرینی لحظه هام به کامم تلخه بی تو.

بابا نمیخوام از سختیای نبودنت بگم یا نه تلخیای نبودنت یا اینکه شونه هام بعد تو چقدر سنگین شد اینا دیگه برام مهم نیست میشه یه جورایی کنار اومد اما بابا با جای خالی تو و دلتنگی تو نمیشه کنار اومد من عادت نکردم به دوری تو یادته وقتی بهم میگفتی خوبم چقدر خوشحال میشدم اما اون خوشحالی که اون سال خیلی طول نکشید تو عزم رفتن کردی واز اون روز منتظرم که برگردی صدای قدمای هرکی رو میشنوم میگم تویی اما تو...........

اما تو زدی زیر همه قولای که داده بودی قول دادی زودی خوب شی قول دادی همیشه پیشم باشی قول دادی به منو به آرزوهام برسونی قول دادی همیشه بخندی و قول دادی چشات رو باز کنی اما چه راحت زدی زیر همه قولات و چشات رو برا همیشه بستی باشه مجبورم قبول کنم بابا فقط دعات رو ازم نگیر.

بابا....بابا...بابا چقدر دلم تنگ شده برا گفتن این کلمه و برای شنیدن جانم دخترم .

اومدم بگم این درد هیچوقت آروم نمیشه فرقی نمیکنه یک سال بگذره یا ده سال روزای بی پدری که شمردن نداره زمان رو وقتی فراموش کردم که رفتی برای من دنیا در 14 آذر وایستاد .بابا ناراحت نشو بازم بخندو توی این روزا که پر از نگاه خداس تو برای ما دعا کن .دعا کن همه چی زود بگذره و تموم شه.به گذشته کاری ندارم همه چی با دعای تو حل میشه گره کارم با دستای تو باز میشه و قلبم با نگاه تو آروم میشه شادی لحظه هام با خنده تو کامل میشه پدر یه حساب سرانگشتی کنی میبینی من چقدر فقیرم بی تو هیچی ندارم.

پدر رفتی آرامشت مبارک تا همیشه ایام قلبم بیادت خواهد تپید و چشمانم به انتظارت خواهد نشست دعایت را دریغ مدار بابای مهربانم

چگونه بگویم بی پدر شدنم را ...

تقویم را برمی دارم...

ورق میزنم...

به پنج اردیبهشت که میرسم...

می ایستم... مکث کوتاهی میکنم...

به احترام سالروز شکفته شدن گلی بنام پدر...

پدر جانم... تولدت مبارک...

آهی می کشم و دوباره شروع می کنم...

ورق می زنم...

به سوم خرداد می رسم...

باز هم می ایستم...

اینبار کمی طولانی تر...

به احترام آخرین روز پدری که گذشت...

و تو کنارم نبودی...

پدرجان... روزت مبارک...

برای بار سوم شروع میکنم به ورق زدن...

بهار... تابستان... را رد می شوم...

پاییز...

به چهارد هم آذر ماه که میرسم...

دیگر بغض امانم را می برد...

دیگر نمی توانم ادامه دهم...

سخت است...

آخر چگونه بگویم... پدرجان... اروجت به آسمان مبارکباد...

چگونه بگویم... مگر می شود...

مگر می شود جدایی را تبریک گفت...

مگر می شود بی پدری را جشن گرفت...

پدر کجایی... بریده ام پدر چرا به دادم نمی رسی...

پـــــــــــــــــــــــــــدددددرررررر



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در پنج شنبه 92/9/14 ساعت 5:41 صبح موضوع | لینک ثابت


بگو پدرم بگو کجایی...

کارت پستال درخواستی طراحان

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است که شاید برگردی..

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تویی که ندیدنت سخت ترین شکنجه من است......

برای تویی که یادت معنای بودنم است و

برای تویی که  نبودنت معنای سوختنم است..

برای تویی که تنها آرزویم دوباره دیدنت است..

بگو پدرم بگو کجایی...

.jpg

هنوز هم هر جا نامت را میشنوم...
به لرزه می افتم پدر...
هر جا پدری را با فرزندش میبینم..
زیر لب میگویم من هم روزی پدر داشتم...
من هم روزی گرمای وجودش را داشتم...
پدرم ­ کاش میدانستی این روزها بیشتر از گذشته به وجودت احتیاج دارم..
اما میدانم تو هنوز هم پیش خدا واسطه حل مشکلات من هستی...
این اطمینان را،از آرامش قلبم دارم...

5nq6rxp65pqji2kqtdw[1].jpg

پدرم

دروصف شان و مقامت دستانم خیالیست....

فقط میتوانم به جرات بگویم

گل بی خار در جهان هستی بعد از خداوند پدر است

برای شادی روح پدرم صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 92/8/10 ساعت 2:0 صبح موضوع | لینک ثابت


تمام آرزوهای من...

wc2p0jxnofuzk9ewfm0t[1].jpg

زمانی بود...

وقتی می پرسیدند...

چه آرزویی داری...؟؟؟

هزاران آرزوی رنگارنگ را کنار هم می چیدم...

اما امروز...

وقتی به آرزوهایم فکر می کنم...

نمی دانم بخندم... یا گریه کنم...

آخر همه آرزوهای من... با پدرم بودند که معنا داشتند...

دیگر آرزوهایم رنگشان را باخته اند...

چیزی را کم دارند...

وقتی آرزوهایم را... منهای پدرم می بینم...

قلبم می ایستد...

دیگر نمی زند...

زندگی بی معنا می شود...

حالا فقط یک آرزو دارم...

آرزو دارم... زمان مردنم... پدرم... بیاید... بالای سرم...

من تمام آن آرزوهای رنگارنگ را... با پدرم... دفن کردم...

پدرجان... بی تو آرزوهایم بی رنگند...

پدر جان...

تمام آرزوهایی که داشتم... فدای تمام آرزوهایی که در سینه ات بردی..

                                      کارت پستال درخواستی طراحان

ای کاش میشد...

من هم... مثل علاءالدین...

چراغ جادویی داشتم...

یا مثل آن پسر نجار...

انگشتر سحرآمیزی...

آنگاه... تنها یک آرزو داشتم...

و آنهم...

داشتن همیشگی پدرم بود... 

پدرجان... بی تو روزگارم درهم است...

tarahaan.ir_zahra1[1].gif



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 92/7/23 ساعت 9:41 عصر موضوع | لینک ثابت


من هم... روزگاری... پدر داشتم...

 

کارت پستال درخواستی طراحان

 سوار اتوبوس شهری بودم...

جوانی هم سن و سال خودم... که کنارم نشسته بود...

بی مقدمه پرسید: خانم ببخشید... میخواهیم به بیمارستان سیدالشهدا برویم...

نگذاشتم سوالش را کامل کند... گفتم: بعد همین چهارراه پیاده شوید...

ناخودآگاه گفتم: خدا بد ندهد...

گفت: پدرم بیمار است... می رویم MRI

-گفتم مگر بیماریش چیست؟

مکثی کرد و آرام گفت: قلبش ناراحته ... ولی هنوز مطمئن نیستیم...

این را گفت و از جایش بلند شد...

از درب انتهای اتوبوس همراه با مردی نسبتاً جوان پیاده شد...

از خیابان عبور کردند و ... رفتند...

و من با بغضی در گلو... که به زور مانع شکستنش میشدم...

با چشمانی لرزان...

و با دلی نگران پدر آن جوان... مات و مبهوت... خیره مانده بودم...

آخر... پدر من هم... ناراحتی قلبی داشت...

پدر من هم... روزها در آن بیمارستان بستری بود...

پدر من هم... هنوز جوان بود...

من هم... روزگاری... پدر داشتم...

من هم... روزگاری... پدر داشتم...

پدر... به زبان ساده میگویم...

دلم بدجور هواتو کرده پدر... کجایی پدر... کجایییییییییی...؟؟؟؟؟

بی تو روزگارم جهنمیست...

یعقوب با آنکه میدانست یوسفش زنده است...

با آنکه میدانست روزی یوسف باز خواهد گشت...

شب و روز آنقدر اشک ریخت که سوی چشمانش را از دست داد...

پس من...

چگونه می توانم اشک نریزم...

چگونه می توانم ناله و شیون نکنم...

چگونه می توانم بر سر و صورت نزنم...

چگونه می توانم آرام باشم و بی تابی نکنم...

وقتی میدانم...

پدرم بر نمی گردد...

پدرجان... بی تو روزگارم جهنمیست...



نظر  

نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه 92/7/14 ساعت 3:0 صبح موضوع | لینک ثابت


   1   2      >

< language="java" src="

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس